حميد احمدى

170

تاريخ امامان شيعه ( فارسي )

كرد ؛ آن‌سان كه شمار زيادى از آنان به دعوت سليمان پاسخ مثبت دادند . وقتى يزيد در اوايل سال 64 هجرى به هلاكت رسيد ، توابين نزد سليمان آمدند و گفتند : طاغوت هلاك شده و حكومت مركزى ضعيف گشته است ؛ اگر مصلحت مىدانيد ، به عمرو بن حريث جانشين عبيدالله بن زياد حمله و قاتلان امام حسين عليه السلام را تعقيب كنيم و مردم را به بيعت با اهل‌بيت پيامبر صلى الله عليه و آله دعوت نماييم . سليمان آنان را از عجله بازداشت ، ولى با نوشتن نامه به برخى از رهبران شيعه در بصره و مداين ، نظر آنان را درمورد قيام جويا شد كه همگى براى قيام اعلام آمادگى كردند . « 1 » كناره‌گيرى معاويه ، پسر يزيد از حكومت و ادعاى خلافت عبدالله بن زبير در حجاز ، سبب شد كه حكومت امويان به شدت تضعيف گردند ، اما اشراف كوفه در چنين اوضاع بحرانى براى حفظ موقعيت خود به سوى عبدالله بن زبير روىآوردند و با او هم‌پيمان شدند و شيعيان را رها كردند . يكى از علل اين رويكرد ، جنبش مختار ثقفى بود كه باعث هراس آنان شد . زبيرىها با ترفندهايى شيعيان و توابين را براى مبارزه با حكومت شام و تعقيب عبيدالله بن زياد از كوفه خارج كردند و خود كنترل شهر را به دست گرفتند . بدين‌رو ، مبارزات شيعيان و توابين علنى شد . سرانجام سليمان بن صرد با عده‌اى از يارانش در سال 65 هجرى عليه حكومت شام قيامى مسلحانه را آغاز كرد ؛ در حالى كه بخشى از هم‌پيمانان او به مختار پيوسته بودند ؛ مختارى كه از رهبران ديگر شيعى عراق بود و او هم به خونخواهى امام حسين عليه السلام قيام كرده بود . سليمان با شعار « يا لثارات الحسين » قيامش را آغاز و در شهر اعلام كرد : هر كه بهشت را مىخواهد و خشنودى خدا و بازگشت به سوى او را مىجويد ، در نخيله به او بپيوندد . « 2 » هزاران نفر با سليمان بعد از سخنان او از نخيله حركت كردند و پس از زيارت مرقد امام حسين عليه السلام و سوگوارى و طلب مغفرت از خداوند ، به سوى شام روانه شدند . اختلافات داخلى مروانيان در ابتدا مسير حركت توابين به سمت شام را هموار ساخت ، تا اينكه سرانجام در پيكارى نابرابر بيش از سه هزار نفر از توابين و بيست هزار نفر از سپاهيان شام كشته شدند . در اين نبرد ، توابين با شعار « ابوترابيان ، بهشت ، بهشت » جنگيدند و با كشته شدن بيشتر آنان و رهبرشان جز رفاعه - كه بقاياى سپاه را به كوفه بازگرداند - جنگ خاتمه يافت . « 3 »

--> ( 1 ) . بنگريد به : على بن محمد ( ابن‌اثير ) ، الكامل فى التاريخ ، ص 161 و 162 . ( 2 ) . ابومحمد احمد بن اعثم كوفى ، الفتوح ، ج 3 ، ص 311 . ( 3 ) . همان ، ص 312 .